خرید بک لینک

چند ماه پیش یکی ازم یه سؤالی پرسید که تا حالا بهش اینطوری فک نکرده بودم. گفت لغت مورد علاقهت توی آلمانی چیه. الآن که فک میکنم میبینم توی هر زبونی بعضی لغات به طرز جالبی با آدم ارتباط برقرار میکنن. گاهی به خاطر معنی جالبشون، گاهی هم صرفا به خاطر صدایی که تولید میکنن.

توی آلمانی lieblings به معنی "مورد علاقه" یا همون "favourite" هست. نمیدونم چرا صدای این لغت منو یاد یه همچین چیزی میندازه:

توی انگلیسی چند تا لغت مورد علاقه دارم. یکیشون appreciate هست. این رو هم به خاطر معنیش دوس دارم هم صداش. هر موقع هم که به کارش میبرم خیلی احساس جنتلمن بودن بهم دست میده، یه همچین چیزی از خودم تو ذهنمه:

توی ایتالیایی لغت بامزه خیلی زیاد هست. مثلا پیاز میشه cipolla که تلفض میشه «چیپولا» با تشدید روی «ل». اینم صداش یه طوریه که انگار چند لایه بودن توش هست. شاید به خاطر «لا». لغت این مدلی توی ایتالیایی زیاد هست. مثلا farfalla به معنی پروانه هست و خیلی صدای قشنگی داره. یه جورایی انگار پرواز کردن نحیف و ظریف پروانه توی تلفظش هست.

من فرانسوی بلد نیستم، ولی یکی از دوستای فرانسوی زبونم وقتی که نمیتونه به انگلیسی منظورش رو بگه فرانسویش رو میگه، و گاهی اوقات من مبهوت میشم که همچین لغت دقیقی وجود داره. به خصوص در مورد احساسات و ایدهها و مفاهیم و از این دست چیزا. تازه اکثر لغتها به عنوان bonus تلفظ خیلی قشنگی هم دارن. یکیش مثلا "raison d'être" هست، به معنی «دلیل بودن». ولی جدای معنی جدی و مستقیمش، یه کاربردهای خیلی بامزه ای هم داره. مثلا همچین کانتکستی:

من اکثر مواقع توی مهمونیهایی که خیلی ها رو نمیشناسم احساس insecurity میکنم. یه چیزی که آزارم میده مثلا اینه که با دستام چکار کنم. راحت ترین راه اینه که یه گیلاس شراب توی یه دستم باشه و یکی دیگه توی جیبم. یا اینکه که یه سیگار دستم باشه. بقیه مواقع مدام باید به این فک کنم که الآن حالت عجیبی ام با دستام یا نه؟ یکی از بدترین موقعیتها هم موزیک و رقصه در حالی که چراغها روشنه. هیچ وقت نمیدونم موقع رقص با دستام چکار کنم. گاهی هم به یکی که به نظرم داره خوب میرقصه نگاه میکنم و سعی میکنم بدون اینکه تابلو بشه حرکات دست اونو کپی کنم. جالبی قضیه اینجاست که در آن واحد دو تا چیز آزارم میده، اینکه فک میکنم حالا این چه کار چرت و بیمعنی ایه که دارم میکنم، و از اینکه نمیتونم مث بقیه راحت باشم و هر حرکتی دلم میخواد بکنم. تنها جوری که راحت هستم اینه که یه «دلیلی واسه بودن» داشته باشم. اون دلیل، هرچی که باشه، منو از رفتن توی خودم و فکرای چرت دیگه نجات میده.

(*) داستان رو از خودم در آوردم، هرچند خیلی هم بیراه نیست در مورد من.

یه لغت فرانسوی دیگه که البته توی انگلیسی هم هست cathartic هست، به معنی احساس راحت و سبک شدن بعد از ابراز بدون فیلتر احساسات. اولین بار که اینو شنیدم باورم نمیشد که چطوری تا الآن نیاز به وجود همچین لغتی رو حس نکرده بودم، و چطوری میشه که توی فارسی همچین چیزی نیست.

برچسب: نویسنده: پارسا پورعلی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:14

صفحه بندی